قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

303

تاريخ الفي ( فارسى )

محاربه فرار اختيار كند شما در عقب او مرويد ، و مجروح و مريض را متوجّه به قتل مشويد ، و سلب « 1 » مقتول سلب منماييد ، و هركه سلاح خود را بيندازد التفات به سلاح او مكنيد و او را به قتل مياريد . چون اصحاب اين كلمات از آن حضرت شنيدند همه در مقام اخلاص و انقياد درآمده گفتند : نفوس و نفايس و انفاس خود را در و داد و محبت و خدمت تو و اولاد امجاد و اتباع و اشياع كثير الانتفاع تو تا رمقى در تن ما باقى باشد صرف خواهيم نمود . در روضة الاحباب آورده كه در اين محلّ اهل بصره درايستادند و بر اصحاب امير المؤمنين تير از كمان كين گشادند . اصحاب امير المؤمنين فرياد و فغان برآوردند كه سهام اين گروه ما را مجروح ساخت . چند مانع شوى و نگذارى كه ما نيز كارى بسازيم ؟ پس آن‌جناب فرمود : اللّهمّ انّى اعذرت و انذرت فكن لى شاهدا عليهم . و عيبهء « 2 » سلاح خود را بطلبيد و زره پوشيده و شمشير حمايل كرده و بر استر پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، سوار شد و ياران را اجازهء محاربه فرمود و مقدّمات تعليميّه بر سبيل تأكيد تكرار فرمود و مصحف در دست گرفت و آواز داد : اى مردمان ، كدام كس از شما اين مصحف را از من مىستاند و پيش اين قوم مىبرد و ايشان را به اوامر و نواهيى كه در اين مصحف است مىخواند ؟ جوانى مسلم نام برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ! من بدين كار قيام مىنمايم . امير المؤمنين گفت : اى جوان اگر چنين كنى و مصحف را پيش اين قوم برى و ترا هلاك كنند روا مىدارى ؟ گفت : دارم . پس فرمود : اى جوان حال چنين خواهد بود كه دست ترا كه مصحف گرفته باشى بشمشير بيندازند . تو مصحف به سينه و بازو نگهدارى . پس تو را زخمى زنند و هلاك كنند . آن جوان گفت : چون رضاى خداى تعالى مرا حاصل خواهد بود ، راضىام . امير المؤمنين دو كرت اين كلمات با او گفت و حجّت بر او گرفت . جواب داد كه : شهيد شدن در راه خداى تعالى و ثوابى كه آن را وعده كرده‌اند يافتن در جنب اين رنج بر دل من سهل و آسان مىنمايد . پس امير المؤمنين مصحف را به دو داد . « 3 » آن جوان مصحف را پيش آن جماعت آورد و گفت : اين كلام خداى تعالى است ، به هرچه در او نوشته شده است با شما كار مىكنيم . مردى از خدمتكاران عايشه درآمد و بر دست او شمشيرى زد و دست راست او بينداخت . آن جوان مصحف را به دست چپ بگرفت . شمشيرى بر دست چپ او زدند و بينداختند . آن جوان مصحف را بر سينه گذاشت . شمشيرى بر سينهء او

--> ( 1 ) . سلب : جامه و لباس ؛ - آنندراج . ( 2 ) . عيبه : كيسه‌اى از چرم و مانند آن ؛ - پيشين . ( 3 ) . شيخ مفيد معتقد است كه على ( ع ) پيش از اين براى اتمام حجّت به ناكثين ، ابن عباس را همراه قرآن پيش عايشه و طلحه و زبير فرستاده بود تا بينشان حكم باشد ؛ - جمل ، ص 201 .